![]() |
![]() |
|
| color of night |
گل حسرت :
چندین سال شنیده بودم نامش را.. اما چون مدت کمی می ماند ندیده بودمش.
بیشتر در دامنه کو ه های برف گیر سر راست می کند و ریشه اش به برف است
هم در دامنه های البرز و هم زاگرس...
از پانزده اسفند وقتی دیگر برف ها ذوب می شوند
حیات می یابد و سر راست می کند..
به شوق برف بیرون می زند ولی تا پا بگیرد برف ها آب شده اندـ
او حالا قدش را کشیده ولی برف آب شده ـ
به حسرت ندیدن است .
چنین که اسمش را هم محلی ـ
و هم در فارسی گل حسرت می گویند
.
دامنه های البرز
عکس : بهروز باد روج
|
|
+
0:30 |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() عکس
بهروزباد روج و شاهپور شیلان دری
|
|
+
2:26 |
|
|
ایستاده ام
به قله آسمان خراشی
تراشیده به آسمان شب ،
که سر کشیده به
جنگلی خیابان
و پیاده رو های
بی پایان
به سنگفرش آسفالت
و اندوه عابرانی
تنها به رفت و آمد
که ترا ببینم ،
کشیده به انتها
که جدا کند
مرا زه تو
تادگر
نبینمت
به این سویی مرز
به آن طرف
خط .
همه کوره راه
به جاده ها
و نهر ها ی خشک شده بیراه
به چشمانت منتظر
دویده ام ٬
دویده
و دویده ام
که آسان نقشه ها رسم شده
به خار سیم ی ساده
به مگسک مجسمه ها ی سرد
که نباشد
به تو رسیده
باشم
به این طرف
خط به آن سوی
مرز .
همه دویده
و
دویده ام
.
|
|
+
0:37 |
|
|
تو ،
بی رنگ
لحظه های
تنهایی می پنداری تلخ ـ
تکرار بوده /
با تو ،
یا بی تو رفتن ،
به روزنه ی ـ
که
پیداست ـ بهار انجماد سطر /
و جستن فصل
که دویده
فراموشی ـ
به سردی واژه ی
که می گویی ـ
بهار خاطره روز های خوب
با تو بوده ـ
به پنجره های
که سراسر سردست .
به انکار تنهایی
و پرسه های رفتن ـ به هنگامی
روبرویت دویده به شبی ـ
که بهار ،
دوباره سر زده ـ
به رفتن .
|
|
+
19:13 |
|
![]() پیش از طلوع .
مکانی یابی برای صبح ـ
آمدن یک معلم.
او می خندد ـ
مدرسه وخانه اش کنار خط راه آهن جنوب ـ
و به رفت آمد قطار ها /
دایم ـ
به لرزه .
|
|
+
22:0 |
|
|
لحظه /لحظه ـ
نشسته ی به
پایان شروع ،
به ماوایی /
تاریک ،
غفلت صبر ـ
گذری که
تو آنرا می دانی
و تمام شده ـ
راه .
انگار با من
بودی ـ
به رنجی
که ترا را گریسته بودم ـ
به جای که
پنداشته ،
به پنجره ی ـ
کشانده ،
رو به شبی بلند ـ
که روز شده /
زه
رنجی که ـ
ابر را
بی تو ـ
گریسته بودم ،
به خلوت جاده های
که تو گذشته ی ـ
به وهم راه .
انگار ،
با من بودی
به رنجی
که ابر را
گریسته بودیم .
|
|
+
0:5 |
|
![]() ![]() ![]() |
|
+
20:57 |
|
.
![]() ۹۰ دقیقه
در دست تولید.
تصویر برداری و فیلم برداری:
جعفر براتی مهر ـ محمد حکمت ـ حسن رشید قامت ـ
ـ میلاد بهار.....
موسیقی :
محمد سالاروند
صدا برداری و ترکیب صدا :
امیر طوسی ـ
عکس :
بهروز بادروج ـ شاهپور شیلان دری
با همکاری مرکز سینمای مستند و تجربی
و انجمن سینمای جوانان
طرح و تحقیق
و کارگردانی
وتهیه کننده :
ایرج
سالاروند
![]() |
|
+
1:38 |
|
|
|
|
+
0:21 |
|
|
کلام هاي
دوخته به پوست آهوان / به غبارخاک کهنه هزار بي شمار ورق خورده ـ
خيس
آيات/
بي حضوريت ،
به ذهن و ضمير / هستي ـ
و نقشه شگفتي/ خلقت ات ـ
به تکرار/
تکرار ها ..
و دو باره همچنان مي يافتم /
ساده ترا قدم /
قدم ،
به بي راه هاي که مانده روشن ـ
به بغض آفرينشت . |
|
+
0:0 |
|
![]() ![]() مکان یابی
برای یک فیلم مستند تجربی
در دست تهیه ....
زاگرس ،
دامنه های اشترانکوه حوالی دریاچه گهر
عکاس :
شاهپور شیلان دری
ادامه مطلب |
|
+
0:0 |
|
|
پشت ـ
پلک های من
به خواب رفته ا ی ،
هنوز .
تو
تنهایی ـ
به مردن که کنی انکارـ آواره گی
شیار راه /
که زمین و سطح
کشیده آسمان ـ
به شانه هایت
سنگین/
مانده هنوز ـ
به راه ،
همان ـ گنگ/ لنگ ـ
تو
رفته ی /
ز خواب های
یاد من .
تو /
تنهایی /
که پشت ـ
. پلک های من
به خواب رفته ا ی ، هنوز |
|
+
5:43 |
|
|
نشسته ـ
به سکوت/
که انتظار /
غفلت منست ـ
به
منظری که
دوباره تردیدی /
آغاز کرده ـ
به این ساده
که تو ،
نیآمده ای .
حالا شروع /
تو یی ،
به انتظار
زه راه ـ
گریسته
بودم
به زاری ـ
آن هنگام ـ تنها / دور می شوی ـ
و
فقط ،
راه بازگشت
را می دانی .
|
|
+
0:8 |
|
![]() یادداشت های یک سفر برایبرای یک فیلم مستند.شب است.در مسیر جنوب نزدیک به این همه راه ، و کنجکاوی -
برای دیدن یک قبرستان محلی در جایی
میانه راه کوچ کردن های قدیم/ بی جاده ی سر راستوهمه راه/ باریکه ها ی کوچ رو.قبرستانی با مردگانی از هشت هزارسال از اقوام ایلامی تا سکایی تا مادی وآریایی تاعرب
وترک و تا به امروز.فقط قبر مغولی ندیدم....قبر ها علامت های دارند خاصه قومیت و...وجنسیت مردگان..مردان سلاح ونقوش حیوانات - وزنان لوزم آرایش و شانه.
چیزی که برای من درآن قبرستان جالب بود سه قبرکه آرایش خاصی هم نداشتند وگذر زمان هم سه قبر راتبدیل
به کوپه های خاک کرده بود.تکه سنگی صاف که روی
آن به آلمانی سه اسم حک شده بود تنها نشانه قبرها بودند.
اهالی ساکن در اطراف قبرستان هم با چیدن تعدادی سنگ
اطراف قبرها آنها را از ترس جویندگان گنج پنهان کرده بودند.
|