![]() |
![]() |
|
| color of night |
|
به روی تصاویر صدای نفس نفس زدن و کندن زمین می آید نمای بسته از دست ها که به چالاکی خاک را کنار می زنند. به این سوی دیوار چند مرد که صورتشان دیده نمی شود با عجله مشغول حفر کردن پای دیوارند . به آن طرف دیوار مردی میان سال که سری حنا گرفته دارد ترسان ابتدا دست به سنگ می شود لختی می ماند و می ترسد.. سنگ را زمین می اندازد و گوش فرا می دهد . صدا کلنگ زدن بیشتر می شود میدود واز پای دیوار چوبی برمی دارد و دوباره به پای دیوار بر می گردد گودال آنطرف دیوار عمیق تر شده . به این طرف دیوار مرد که صدای بریده ای دارد و گویا لال است به اضطراب کنار دیوار به این طرف و آنطرف می دود و چوب را تکان می دهد . و با صدای خفه ای کمک می طلبد. به روی تصاویر شب که به آرامی صبح می شود صدای کندن زمین می آید.
چشم اندازی سبز که بادی ملایم گلهای وحشی میان چمنزارها را گویی نوازش می کند . پیرزنی به آرامی و با احتیاط لابلای علف ها کنار دامنه کوهی سبز نزدیک قلعه ای قدیمی دنبال گیاهان دارویی می گردد نمایی از دستهایش که به با نوازش بوته ای زیبا را از دل خاک بیرون می آورد. گاه صدای خواندن پرنده ای به روی مناظر طبیعت شنیده می شود. نجوای زمزمه گونه پیرزن به روی محیط اطراف می پیچد . بر سینه کش کوه ، کنار درختی بلند پیرمردی بر اسب نشسته واز دور پیر زن را گویی می پایید تفنگ ش را بالا می آورد نشانه می رود به پیرزن لختی خیره شده بعد تفنگ را از کمر شکانده داخل لوله را نگاه می کند گلوله ای داخل تفنگ نیست خنده ای می کند و دستی به یال اسب می کشد وبه آرامی از سینه کش کوه به پیرزن نزدیک می شود. پیرزن سرگرم جستن گیاهان است متوجه آمدن اسب و پیرمرد نمی شود. پیرمرد را گویی توان ماندن بر اسب نیست با این وجود خودش را محکم می کند ولبخندی به صورتش که ردی از سکته را می نماید واندکی صورتش را پریشان کرده می آورد ..آرام به پیرزن نزدیک می شود. نرسیده به پیرزن می ماند و اسب را به طرفی دیگر هی می زند پیرزن متو جه او شده واو استوار و مغرور به تاخت به کوه می پیچد واز نظر پیرزن دور می شود. به اجاقی پیرزن دارویی درست می کند به گوشه اطاق پیرمردی خوابیده وگویی دردی در صورت دارد ولی با تبسم پیر زن را نگاه می کند سرفه ای پیرمرد بیمار را می گیرد وپیرزن هراسان مرد لال را صدا می زند وبا کمک او مرد پیر را آرام می کنند مرد لال به بیرون می رود .
صدای نفس نفس زدن و کندن زمین می آید نمای بسته از دست ها که به چالاکی خاک را کنار می زنند. به این سوی دیوار چند زن و مرد که صورتشان دیده نمی شود با عجله مشغول حفر کردن پای دیوارند . به آن طرف دیوار مرد ترسان ابتدا دست به سنگ می شود لختی می ماند و سنگ را زمین می اندازد و گوش فرا می دهد . صدا کلنگ زدن بیشتر می شود میدود واز پای دیوار چوبی برمی دارد و دوباره به پای دیوار بر می گردد گودال آنطرف دیوار عمیق تر شده . به این طرف دیوار مرد به اضطراب کنار دیوار به این طرف و آنطرف می دود و چوب را تکان می دهد . و با صدای خفه ای کمک می طلبد. به روی تصاویر شب که به آرامی صبح می شود صدای کندن زمین می آید.
|
|
+
19:9 |
|
![]() Riet's Fotothing Netherlands
|
|
+
16:10 |
|
|
نارس
آن چشم
که به بی خوابی
خفته است ،
به وقتی
تو نیآمده ای
به بیداری ،
رسته بی شمار
سبزه های
هرز به راهت ـ
که میان بر ـ
میان خواب
قصه ها ،
که نه دیگر
حیرتی نمانده ،
به آتش هایی ـ
که گذشته ی
به خاک /
بی تو
بودن
را ،
زه مرز های که
شعاع دایره ـ
سایه خیمه
کرده
دیریست ...
راه های
نارس
به خوابی که
رهایست ـ
به وقتی ،
تو ،
نیآمده ای
به
بیداری .
|
|
+
17:1 |
|
![]() |
|
+
8:25 |
|
|
|
+
21:5 |
|
|
رمیده به یال دشت ـ
حصار راه /
هی زده بودی
به بال باد نشسته ـ
ندانسته ،
کجا ـ
رها شده ا ی ،
به کدام سمت /
به سوی لحظه های قاب شده ـ
به رخت فصل تو ـ
به بهار ،
ز نوروز
که نو نیست ـ
بی تو
روز نو ، زلال
نشسته ی
به رویم ،
آن دم
چشمانت بسته به خوابم ـ
که دیر شده ـ
نیآمده /
روز نو ،
وقتی ـ
شب کرده به ـ
صبحی لحظه ـ
که ـ
شک می کنی
به نوروز /
که نو نیست ـ
بی تو..
به بال باد نشسته ـ
نمی دانستی ،
کجایی و کدام سمت /
رها نشسته ی ،
به سوی لحظه قاب شده ـ
به رخت فصل تو ـ
به بهار ،
ز نوروز
. ![]() |
|
+
1:9 |
|
![]() Fedrico Garsia Lorka
پاستل شمعی
۱۳۶۹
ایرج سالاروند
۱۹۲۷
|
|
+
14:53 |
|
|
نخست پست الکترونیک |
|
|
مافیای پست مدرن بازترین چشم قرن بیستم از رنگ انار, تا آخرین بهار سایت |
| آرشیو موضوعی |
|
سینما شعر نقاشی داستان کوتاه |
|
irajsalarvand |
|
RSS
|